
به نام خدا دوست دارمش از بند تا بلند از دست تا دعا از صبر تا خدا حتی اگر همه بگویند : از آن من نیست. من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم نمیدانم چه میخواهی ولی برای تو برای رفع غمهایت برای قلب زیبایت برای آرزوهایت به درگاهش دعاکردم و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد یقین دارم دعاهایم اثر دارد. تبسم شیرین عشق ، گوشه ای از نگاه خداست. تنها به نگاه او می سپارمت . برایم دعا کن اجابتش مهم نیست مهم آرامشی است که بدانم تو به یادمی. ممنون كه هستي ...
ادامه مطلب
به نام خدا تولد تو تولد من است، من تمام طول سال بیدار مانده ام که مبادا روز تولد تو تمام شود، و من در خواب بمانم و نتوانم به تو بگویم، تولدمان مبارک! ❤با تو ام کهنه رفیق :❤ ❤یاد ایام قشنگی که گذشت❤ ❤کنج قلبم گرم است!❤ ❤آرزویم همه سر سبزی توست❤ ❤تن تو سالم و روحت شاداب❤ ❤آنچه شایسته توست خواهانم❤ ❤دل یک دانه ی تو سبز و بهاری ، روزگارت خوش باد❤ ...
ادامه مطلب
به نام خدا آه، ای شباهت دور! ای چشم های مغرور ! این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم ! بگذار دست کم! گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم! بگذار ... بگذاریم! این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است ! "قیصر امین پور"...
ادامه مطلب
به نام خدا شنیدن صـــــــدای قلب کسی که دوستــــــش داریزیبــــــــــاترین موسیقی دنیـــــاست… پدر عزیزم دوستت دارم ، روز تولدت مبارک توی این روز عزیز ، توی این لحظه های قشنگزیباترین کلمه ای که میشه گفت یک ” دوستت دارم “به همراه یک آسمان عشق و تمناتقدیم به پدرعزیزم ،تولدت مبارک ...
ادامه مطلب
هيوا تولد خواست:))))....فقط ناراحت بود:(((((....هيوا به شرطي ناراحت نبود که مهتاب از اون بادکنک خوشگلاي وبش بهش داد...:))))...
ادامه مطلب
به نام خدا تولــــــــــــــــدم مبـــــــــــــارك تولد تولد تولدم مبارك مبارك مبارك تولدم مبارك تولدم مبارک داداشي جونم......مهتاب عزيزم....ممنونم بابت تموم لطف و محبتي كه به من داشتين و دارين اينجانب از بلاگفاي عزيز هم تشكر مي كنم كه نذاشت پست باب ميل خودمو بذارم...
ادامه مطلب
به نام خدا سال دوم دبيرستان صميمي ترين دوستم اسمش نفس بود:) تو كلاس،نفس رديف اول مقابل ميز دبير مي نشست و من رديف دوم پشت نفس مي نشستم:) يادش بخير... دبير دين و زندگيمون يه خانم چاق و مهربوني بود. روزهايي كه با ايشون كلاس داشتيم كل بچه ها خيالشون راحت بود كه ساعت خواب اونروزشون تكميل ميشه. دبيرمون وقتي شروع ميكرد به درس دادن...براي هر خط كتاب يه داستان ديني تعريف مي كرد كه مثلا بيشتر و بهتر درك كنيم متنو...البته بين خودمون باشه هيچ كدوم از اون قصه ها ربطي به متن درس نداشت حالا فرض كنيد تو كلاس دين و زندگي نشسته باشين و معلمتون هم اونموقع...
ادامه مطلب