سال دوم دبيرستان صميمي ترين دوستم اسمش نفس بود:)

تو كلاس،نفس رديف اول مقابل ميز دبير مي نشست و من رديف دوم پشت نفس مي نشستم:)
يادش بخير...
دبير دين و زندگيمون يه خانم چاق و مهربوني بود.
روزهايي كه با ايشون كلاس داشتيم كل بچه ها خيالشون راحت بود كه ساعت خواب اونروزشون تكميل ميشه.
دبيرمون وقتي شروع ميكرد به درس دادن...براي هر خط كتاب يه داستان ديني تعريف مي كرد كه مثلا بيشتر و بهتر درك كنيم متنو...البته بين خودمون باشه هيچ كدوم از اون قصه ها ربطي به متن درس نداشت

حالا فرض كنيد تو كلاس دين و زندگي نشسته باشين و معلمتون هم اونموقع صبح به جاي درس دادن داستان تعريف كنه
كل بچه هاي كلاس مي خوابيدن
...تنها من و نفس به تموم حرفهاي دبير گوش ميداديم
هنوزم بعضياشونو يادمه
يه روز نفس قبل كلاس منو كشيد يه كنار و گفت كه شب قبل دير خوابيده خسته ست
و مي خواد تو رديف هاي عقب تر بشينه و استراحت كنه
ازم خواست كنارش بشينمو منم قبول كردم:)
رفتيم تو كلاس و جامون رو با دو تا از بچه ها كه سمت ديگه كلاس بودن عوض كرديم...
و دبيرمون اومد...
ايشون عادت داشتن قبل از تدريس حضور و غياب كنن...
اسم منو و نفسم كنار هم پايين پايين دفترنمره بود
همين طور كه اسمها رو مي خوندن...به اسم منو نفس كه رسيدن يه نيم نگاهي انداختنو حضور و غيابو تموم كردن.
بعد مستقيم رو به ما دو تا شروع كردن به صحبت:
_همين دو نفر تو كلاس بيدار بودنو درسو گوش ميدادن كه حالا اين دوتاهم ميخوان امروزو بخوابن.

هيچي ديگه...
فك كنم اون لحظه جفتمون رنگين كمون شده بوديم

...بقيه بچه ها هم تا مي تونستن خنديدن

تا آخر كلاس مستقيم تو چشاي دبير زل زده بوديم تا ببينه خواب نيستيم


يكتای گيتی...
ما را در سایت يكتای گيتی دنبال میکنید
برچسب: دوم دبيرستان,دوم دبيرستان رياضي,دوم دبیرستان رشته تجربی,دوم دبیرستان رشته ریاضی,دوم دبیرستان تجربی,دوم دبیرستان ریاضی,دوم دبیرستان زبان انگلیسی,دوم دبیرستان نمونه سوال,دوم دبیرستان زبان فارسی,دوم دبیرستان عربی, نویسنده: بازدید: 6